تبليغاتX
۩۞۩شاهد ثارالله ۩۞۩

۩۞۩شاهد ثارالله ۩۞۩

امام حسین(ع)

ماجرای شهادت حضرت على (ع)

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت   توسط 2nya  | 

OuR GreeN IrAn

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت   توسط 2nya  | 

معنای ثارالله چیست؟

 

کلمه ثار از ریشه ثأر و ثؤره به معنای انتقام وخونخواهی و نیز به معنای خون می باشد.وبرای ثارالله معناهای مختلفی ذکر شده که در مجموع می توان این گونه معنا کرد:خداوند،ولی دم ان حضرت است و خود او خون ان بزرگوار را از دشمنانش طلب می کند. که می توان ان را با ایات قرانی این گونه توجیح نمود:خداوند می فرمایند :(من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا:ان کس که مظلوم کشته شده برای ولی اش سلطه (وحق قصاص) قرار دادیم.)اسرا؛ایه33با توجه به این ایه هر کس مظلومانه کشته شود،اولیای دم او حق قصاص دارندو از انجا که سیدالشهداو سایر اهل بیت، خلیفه و نماینده خداو به عبارتی آل الله هستندو  ریخته شدن خون ایشان در کربلا،تجاوز به حریم و حرمت الهی وطرف شدن با خداونداست،خونبهای ایشان متعلق به خدا بوده و خداوند انتقام خون ایشان را خواهد گرفت.البته اگر ثار رافقط به معنای خون بگیریم قطعا منظور از ثارالله معنای حقیقی ان نیست، چون مسلم است که خدا موجودی مادی نیست تا دارای جسم وخون باشد. بلکه اینجا یک نوع تشبیه،کنایه و مجاز است.یعنی همان گونه که خون در بدن ادمی نقش حیاتی دارد،وجود امام حسین(ع) نسبت به دین خدا نیز چنین نقشی دارد و موجب احیا وزنده ماندن دین اسلام شده است.از این گونه تشبیه در روایات دیگر نیز امده است؛مثلا از امام علی (ع)به«اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است. و در حدیث« قرب نوافل» ازپیامبر(ص)روایت شده است که خداوند فرمود:بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از واجبات نزد من اظهار دوستی نمی کند و همانا او با نوافل نیز به سوی من اظهار دوستی می کند. ان گاه که او را دوست بدارم،گوش او می شوم که با ان می شنود و دیده او می شوم که با ان می بیند و زبان او می شوم که با ان سخن می گوید و دست او می شوم که با ان ضربه می زند و پای ان،که با ان راه می رود. اگر به درگاه من دعا کند،اورا دوست خواهم داشت و اگر از من درخواست کند به او عطا می کنم. ازاین روایت و روایات مشابه ان به خوبی اشکار می شود که اولیای خداوند،خلیفه او بر روی زمین و مظهر افعال و اراده الهی می باشندو این تعابیر و القاب بر این مطلب دلالت دارند. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت   توسط 2nya  | 

ysjgpbdh0d60ntmsz3sn.jpg

در دلـــم صفـــــــا دارم     مــکه و منـــــا دارم

 

در کـــفن اگـــر باشـــم     شــوق کــربلا دارم

 

در هـــــــــــوای تو قلبـــــم     غـــرق اشــــــــک و آه توســت

 

شـــــــــــافی هــمه مرضـــــا     خــــــاک قتلـــــــگاه توســت

 

سینــه غــرق تشــویشه     زائــر حـــرم میشــه

 

نخــــلای بهشتــــی در     کربــــلا دارن ریشــــه

 

قـــلبــــــــــــــی کــــه صفـــــا داره     درد مبتــــــــــــــــــلا داره

 

جبـــــــرئیــــــــل تـــــــو سجـــــــادش     مهــــــــر کربــــــلا داره

 

زائــر حریــــــم عشـــق     اهــل بخشــــشو بـــزل

 

هــــــر کــی پهلــوون باشــه     نوکــــر ابالفضــــل

 

 عمــــــــــــرمــو خــرج می کنــم    تـــا یـه روزی فــدات بشــــم

 

بـــــرای یـــــک بــــــــار دیگــــــــه    زائــــــــر کــــــربلات بشــم

 

vqfbk6p05m5qmyuy6qah.jpg

 

 امام حسين فرمود: عاقل، با کسي که مي ترسد او را دروغگو پندارد هم سخن نمي شود، از کسي که مي ترسد او را رد کند درخواستي نمي کند، به کسي که مي ترسد او را بفريبد تکيه نمي نمايد و به کسي که به اميد او اطميناني نيست اميد نمي بندد.

 

شخصي از امام حسين پرسيد: فاصله ميان ايمان و يقين چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت.

گفت: چگونه؟ فرمود: ايمان آن است که آن را مي شنويم و يقين آن است که آن را مي بينيم و فاصله بين گوش و چشم چهار انگشت است.

پرسيد: ميان آسمان و زمين چقدر است؟ فرمود: يک دعاي مستجاب.

پرسيد : ميان مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: به اندازه ي سير يک روز آفتاب.

پرسيد: عزت آدمي در چيست؟ فرمود: بي نيازيش از مردم.

پرسيد: زشت ترين چيزها چيست؟ فرمود: در پيران هرزگي و بيعاري است، در قدرتمندان،درنده خويي، در شريفان، دروغگويي، در ثروتمندان، بخل است و در عالمان حرص.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت   توسط 2nya  | 

شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام )

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت   توسط 2nya  | 

پاره ای از زندگی امام حسین(ع)

 

مختصری از زندگی نامه امام حسین(ع)

  

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت   توسط 2nya  | 

 
شب عاشورا ی حسینی بود - آقا همه ی اصحاب و یارانش را در خیمه ای جمع کرد - شاید اجازه نمی داد زن و بچه ها حضور داشته باشند - ولی حضرت قاسم (ع) خودش را پشت سر مردان قرار داد - امام حسین(ع) سخنرانی کرد و فرمود: همه شما بدانید و آگاه باشید - فردا جنگ قطعی شده و دشمن فقط با من سرجنگ دارد -واگر شما ها بروید - دشمن کاری با شما ندارد - لذا من بیعت خود را از شما برمی دارم وهرکدام شما خواستید ازتاریکی شب استفاده کنید و ازکربلا خارج شویدو از اینجا هم خیلی فاصله بگیرید تا فردا صدای (هل من ناصرینصرنی) مرا نشوید - زیرا به عذاب الهی گرفتار خواهد شد - بنابر روایت هایی - امام چند لحظه سرخود را به پایین گرفت یا چراغ خیمه هارا خاموش کرد - تا اگر کسی خواست برود از روی حسین (ع)خجالت نکشد و راحت برود. خوب رفتنی ها رفتند و ماندنی ها ماندند - لذا امام حسین (ع)سربرداشت و فرمود : شما ها چرا نرفتید؟ همگی یک صدا با گریه و ناله فریاد زدند- عزیز زهرا ما کجا برویم ؟بعد از شما اف بر این زندگانی دنیا - آقا جان یک جان چه ارزشی دارد - ای کاش هزاران جان داشتیم و فدای شما می کردیم واگر هزاران بار ما را بکشند و زنده کنند باز دست از یاری شما بر نمی داریم.امام حسین (ع) روکرد به آنها و فرمود:من یارانی بهتر از یاران خودم سراغ ندارم - یعنی شما از اصحاب جدم رسول الله - از یاران پدرم علی مرتضی و از یاران برادرم حسن بهترید انشا الله خدا به همه ی شما جزای خیر عنایت کند - در پایان فرمود: فردا همه ی شما کشته خواهید شد - لذا بیایید خانه های بهشتی تان را به شما نشان دهم - یکی ازیارانش بلندشدو گفت: حسین جان ! ما بهشت را میخواهیم چکار - فقط بگو شما کجایی ما هم در آنجا با شما باشیم - بهشت را بهشته ام بهشت من حسین بود .در این هنگام قاسم بن الحسن از جایش بلند شد صدا زد عمو جان ! آیا من هم فردا کشته خواهم شد؟ آیا من هم به آن فیض عظیم خواهم رسید؟ یعنی این سعادت نصیب من خواهد شد که جانم را فدای شما کنم.امام حسین (ع) یه نگاه محبت آمیزی به قاسم نمود د فرمود: قاسمم ! من اول یه سئوالی ازت میپرسم بگو مرگ در نظر تو چگونه است؟ قاسم جواب داد عمو جان ! {احلی من العسل) یعنی مرگ در کام من از عسل هم شیرین تراست . امام فرمود: قاسمم فردا تو هم کشته خواهی شد بعد از آنی که به بلاء عظیمی کرفتار شدی - در آن هنگام عمویت را به یاری می طلبی - من به کمکمت می آیم ولی نمی توانم کاری برای تو انجام دهم. لذا روز عاشورا از عمو اجازه گرفت و عازم میدان شد- آنقدر قاسم زیبا بود:که در باره اش گفتن: بر فرس تند رو هرکه ترا دید گفت:باد گل سرخ را رو به کجا می برد.قاسم وارد میدان جنگ شد - ازرق یکی از شجاعان لشکریان عمرسعد بود و چهار پسرش هم در کنارش بودند - لذا برای خودش شرم میدانست که با این جوان سیزده ساله وارد جنگ شود - لذا چهار پسرانش را یکی پس از دیگری به جنگ قاسم فرستاد و همه کشته شدند - در این هنگام خودش با عصبانیت شدید وارد میدان شد و در مقابل قاسم قرار گرفت و گفت: من تا داغت را بر دل عمویت حسین  نگذارم از میدان خارج نمی شوم. حضرت قاسم (ع) فرمود: تو چه جنگاوری هستی که زین اسبت را نبستی ؟ و واردمیدان کار زار شدی؟ تا ازرق خم شد ببیند آیا قاسم راست میگوید یا نه ! قاسم بن الحسن شمشیر را بر کمر او فرود آورد و او را به همراه پسرانش به جهنم واصل کرد - در این هنگام عمر سعد دستور داد از هر طرف به سوی قاسم حمله ورشوند - لذا بدنش آماج تیر نیزه و شمشیر شد و در میان محاصره دشمن قرار گرفت - و فریاد زد عموجان ! قاسمت را کشتن - عمو جان! به یاریم بیا - راوی میگوید: امام حسین(ع) مثل عقاب شکاری به سوی قاسم شتافت - گرد و غبار تمام میدان را گرفته بود و چیزی معلوم نبود - همین که گرد و غبار فروکش کرد - دیدیم حسین(ع) در کنار قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته و میگوید: قاسم جان - چقدر بر عموی تو ناگوار است که تو او را بخوانی او به یاری تو بیاید ولی نتواند برایت کاری انجام دهد.

ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین (ع)! ای جوان رعنا و رشید حسین (ع) ای علی (ع) را یادگار! ای علی اکبر! گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! و دریایی از آبیِ عطوفت را در دل خود، جمع داشتی، لوح عاشورا، در انتظارِ قلم شمشیر تو نشسته تا خاطره دلیر مردی هایبدر و حنین را بر آن نقش نمایی و تمثال قدم های رسول خدا (ص) را بر پهنه کربلا حک کنی. تو که در صورت ودر سیرت شبیه ترین بودی به پیامبـر خیر و برکت (ص)! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.

زینب

صبر را مفهوم معنا زينب است

کعبه غمهای دنيا زينب است

چون حسين است آفتاب شهر عشق

ماهتاب عالم آرا زينب است

پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

هر کس بر مصیبت های این دختر ( زینب سلام الله ) بگرید ، همانند کسی است که بر برادرانش ، حسن وحسین (ع) ، گریسته است .     

حسين    

دست و پاگیر شدم ٬ بیش از اینم  نزنید

من که خود رفتنی ام ٬ این  چنینم نزنید

من که تسلیم شدم ٬ از چه امانم ندهید

دیگر از پشته هر بوته کمینم نزنید

گیسو و مشت گره کرده ٬ گره خورد به هم

مشت سنگی به سر و روی جبینم نزنید

پیرهن پاره ام و اشک یتیمی دارم

نیش خند این همه  بر صوت حزینم نزنید

دور از چشم  غضبناک  عمو عباسم

با غضب این همه  محکم به  زمینم  نز نید

السلام على عبد الله بن ‏الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى

 

اگرچه شيره خواره بوده اصغر

بسي حاجت روا بنموده اصغر

گره  هاي  بزرگ دوستان    را

بدست كوچكش بگشوده اصغر

 

امام حسين (ع) وقتي عل

wfunflkv5raw3ctajfkt.jpg

ي اصغر را بر روي دست گرفت فرمود: اي كوفيان اگر به زهم شما من گنه كارم -  اين طفل شش ماهه - هيچ گناهي نداره - با شما سر جنگي نداره - فقط از از تشنگي داره ميميره - يه قطره آب براي او بدهيد -  يا بياييد از من بگيريد خودتان به او آب بدهيد و به من برش گردانيد -  زيرا  مادرش در خيمه منتظره -

سطان كربلا تا تقاضاي آب نمود = دشمن به تير حرمله او را بخواب نمود

مادرش در خيمه نشسته گاهي گوشه ي پره خيمه رو بالا ميزنه يه نگاهي بسوي ميدان ميكنه - با خودش فكر ميكنه الآن حسينم علي رو آب خورده ميآره - من او را در ميان گاهواره قرارش ميدهم - براش لا لا يي ميگم : لاي  لاي علي : لاي  لاي علي...آخ بميرم براي دل مادر...

اما يه دفه مي بينه - عوض اينكه حسين بطرف خيمه نزد او برگرده - راهش رو عوض كرد وبه طرف پشت خيمه ها رفت - او هم تحقيبش كرد - ديد يه قبر كوچكي آماده كرده - قنداقه ي علي را توي قبر قرار داد - لذا صدا زد: عزيز زهرا گل پرپرت كو - قنداقه خالي مانده اصغرت كو - اصغر عجب سير آب شد حسين جان _ از تير كين در خواب شد حسين جان

آقا جان ! اجازه بده من هم از طفل شير خواره ام وداع كنم - آخه من مادرم...آخه من مادرم..آخه من مادرم......

این گلِ حسّاس، علی‏اصغر است - غنچه‏ی احساس، علی‏اصغر است

آن‏که برایش به شهادت رسید - حضرت عباس، علی‏اصغر است

                                         **

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند

 

  آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست

 

om9j8qwte3acrwvnd3ml.jpg

السلام علیک یا علی بن الحسین یا علی اکبر

وقتی حسین بن علی یاد پیمبر میکند 

نظر  به   قد و قامت  علی اکبر   میکند
ماه رخش دل میبره جلوء روز محشره

حقا که پیر و مرد شدم سلطان علی اکبره

روزعاشورا علی اکبر تا آمد نزد امام حسین (ع) فرمود: باباجان  به من هم اجازه ی میدان بده -آقا بدون معطلی فرمود :برو پسرم -علی عازم میدان شد - راوی میگوید دیدم حسین چند قدم پشت سر علی حرکت کرد و دست بسوی آسمان بلند نمود و فرمود:خدایا شاهد باش کسی را بسوی میدان روانه کردم که خلقاْ و منطقاْ به جدم رسول الله شباهت داشت.آه بمیرم - برا اون لحظه ای که از روی اسب بروی زمین افتاد -صدا زد:یاابتاه ادرکنی - بابا جان من هم رفتم خدا حافظ -بابا جان این جد ما رسو ل الله است که با ظرف آبی کنارم ایستاده - راوی میگوید دیدم حسین تاصدای علی راشنید سوار ذولجناه شد مانند بازشکاری بسوی میدان رفت - سپه کوفه و شام ایستاده = به تماشای شه و شه زاده = شه بروی نعش پسرافتاده =همه گفتن حسین جان داده((یاحسین یاحسین))آقا سرعلی را به دامن گرفته:بعد پرپر شدنت ای گل رعنا چکنم؟من به داغ تو جوان رفته ز دنیا چکنم؟ بهر هر درد دوائیست مگر داغ جوان. من به دردی که بر او نیست مداوا چکنم؟(علی الدنیا بعدالکعفا) یعنی علی جان بعد از تو اف بر این دنیا.یه وقت دیدند مولا دست به کمر گذاشته - نه طاقت ایستادن داره نه طاقت نشستن - لذا صدا زد:جوانان بنی هاشم بیایید=علی را بر در خیمه رسانید= خدا داند حسین طاقت ندارد = علی رابردر خیمه رساند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط 2nya  | 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

فرارسیدن ماه پیروزی خون بر شمشیر بر تمامی شیعیان جهان تسلیت باد.

 

تصـــــاوير حرم حضرت امام حسين عليه الســــلام زنده و مستقيــم        

برای مشاهده از مرورگر اکسپلورر (Internet Explorer) استفاده کنید .

  پخش زنده و مستقیم حرم امام حسین علیه السلام
  پخـش زنـده و مسـتقیـم حرم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
  پخش زنده و مستقیم حرم امام رضا علیه السلام
  پخش زنده شبکه فارسی زبان و شیعی سلام

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت   توسط 2nya  |